معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - جانِ جان
جانِ جان
افلاک، طفيلي وجودت
بيجهت نيست که جمالالدين عبدالرزاق اصفهاني را مکتبدار شعر اصفهان ناميدهاند. شاعر بزرگي که نه تنها به شعر اصفهان رونق داد، بلکه آتش شعر قرن ششم را شعلهورتر و گرمادهندهتر کرد و هيچ بعيد نبود از اين شاعر آگاه و چيرهدست که فرزندش راه او را در پي بگيرد و نام پدر را بلندآوازهتر از آنچه که بود گرداند.
شعري نيست در ديوان اين شاعر بزرگ قرن ششم که نکتهاي و حرفي نداشته باشد؛ اما شعري که در منقبت بندهي خاص خدا، خواجهي دوسرا، حضرت محمدمصطفي(ص) سروده است جايگاه خاصي در ديوان او دارد. ترکيببندي که زيبايي و فخامتش باعث شد تا طبق معمول شاعران پس از او آن را تقليد کرده، در همان وزن و قالب و مضمون، شعرها بسرايند.
بد نديديم که به مناسبت ارتحال خسرو دنيا و دين، حضرت خاتمالنبيين(ص) نگاهي به اين ترکيببند معروف و زيبا داشته باشيم.
اي از بر سدره شاهراهت
وي قبّهي عرش تکيهگاهت
اي طاق نهم رواق بالا
بشکسته ز گوشهي کلاهت
هم عقل دويده در رکابت
هم شرع خزيده در پناهت
اي چرخ کبود، ژنده دلقي
در گردن پير خانقاهت
مه، طاسک گردن سمندت
شب، طرّهي پرچم سياهت
جبريل، مقيم آستانت
افلاک، حريم بارگاهت
چرخ ار چه رفيع، خاک پايت
عقل ار چه بزرگ، طفل راهت
خورده است خدا ز روي تعظيم
سوگند به روي همچو ماهت
ايزد که رقيب جان خرد کرد
نام تو رديف نام خود کرد
اي نام تو دستگير آدم!
وي خلق تو پايمرد عالم!
فرّاش درت کليم عمران
چاووش رهت مسيح مريم
از نام محمدّيت ميمي
حلقه شده اين بلند طارم
تو در عدم و گرفته قَدرَت
اقطاع وجود، زير خاتم
در خدمتت انبيا مشرّف
وز حرمتت آدمي مکرّم
از امر مبارک تو رفته
هم بر سر حِرفَت خود آدم
تا بود به وقت خلوت تو
نه عرش و نه جبرييل محرم
نايافته عزّ التفاتي
پيش تو زمين و آسمان هم
کونين نوالهاي ز جودت
افلاک طفيلي وجودت
اي آرزوي قَدَر لقايت!
وي قبلهي آسمان سرايت!
در عالم نطق هيچ ناطق
ناگفته سزاي تو ثنايت
هر جاي که خواجهاي، غلامت!
هر جاي که خسروي، گدايت!
هم تابش اختران ز رويت
هم جنبش آسمان برايت
جانداروي عاشقان حديثت
قفل دل گمرهان دعايت
اندوختهي سپهر و انجم
برنامده ده يک عطايت
بر شهپر جبرييل نِه زين
تا لاف زند ز کبريايت
بر ديدهي آسمان قدم نه
تا سرمه کشد ز خاک پايت
اي کرده به زير پاي کونين!
بگذشته ز حد قاب قوسين!
جمالالدين عبدالرزاق اصفهاني